تکنیکهای تستزنی در کنکور
آموزش ویدیوئی کشف گزینه صحیح (مهندسی معکوس) |
مجموعه آثار دکتر علی شریع
تمام آثار دکتر شریعتی شامل کتاب، فیلم ویدئویی و سخنرانی |
|
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
|
|
شاهین نجفی رقت انگیز
نشنیدم و نمیخواهم بشنوم
اما همین توصیف کافی است که بگویم
برایت سخت متاسفم مرد کوچولو و رقت انگیز
خواهد بود پوستر این ترانه را هم وهن گنبد طلایی ائمه با نصب پرچم همجنسگرایان بالای گنبد و پرواز کلاغها بجای کبوترها و تشبیهی که ادب قلم مانع توصیف آن
محکوم می کنم
عقده بودجه رئیس دولت
رئیس جمهور هر مشکلی را با صفر حل می کنه!
میلیارد پشت میلیارد
فقط بودجه می ده!
سفرهای استانی هم فقط صفر بار می کنه جلو ارقام بودجه ها
این دولت دولت صفرهای بودجه ها بود.
اقتصاددانها باید بگویند که آیا صفرها می توانند حلال مشکلات باشند؟!
اقتصادیون از ضریب جذب سرمایه (بودجه عمرانی) می گویند و محدودیتهایش
یاد سال 53 و بودجه انبساطی اش (انفجاری اش)
یک سوال: چقدر پول به شخص شما بدهند کار دست خودت نمی دهید؟ (مثلا خطر ورشکستگی برات بوجود نآید و البته پول را هم نخوابونی بانک!)
به این میگن ضریب جذب سرمایه شما!
اصل 15
اصل 15 قانون اساسی چه میگوید؟
اگر کافی نمی گوید خب، پس ناکافی است!
اگر کافی می گوید، پس چرا اجرا نمی شود!
مساله "جمله دوم" این است که برخی از حکومتیان می خواهند هم با این اصل پز بدهند که حقوق اقوام را در قانون اساسی رعایت کرده ایم!
از طرفی همان حکومتیان مدعی می شوند که در مقام تفسیر که فقط از ایشان برمیآید، این آزادی تدریس زبانهای محلی
نه در مدراس!
بلکه هرکسی با هزینه خودش در هرکجای دیگر!
انگار مثلا ما ترکها باید خودمان دولت تشکیل بدهیم و پول اداره کنیم تا بیاییم زبانمان را به کودکانمان یاد و تدریس کنیم!
از طرفی، به همین هم اگر راضی باشیم، باز اجازه نداریم پول جمع کنیم یا سازمانی عمل کنیم چون منافی امنیت ذهنی این شوونیستها می شویم!
پس شما بگویید، این شرایط چیزی جز همان مسخره بازی در سه جمله اولم است؟!
توجه کنید که برای ارمنی ها، از بودجه آموزش و پرورش ما مسلمانان، معلم ارمنی تربیت می شود و در مدارس بهره مند از بودجه عمومی تدریس هم میشوند!
نوش جانشان
اما چرا ما نه؟
اصلا ارمنی ها هم نه!
حقوق انسانی من ترک شیعی ایران که حق دارم خودم، فرزندانم زبان مادریم را که دوست دارم را خوب بیاموزم و بیشتر لذت ببرم را نادیده گرفته اید و چپ چپ هم نگاهمان می کنید؟!
میدانید اصل مطلب چیست؟
شما دوست دارید ما را عصبانی بکنید و عصبانی ببینید! پس هرچی میل شماست
اصل مطلب این است که شما آنقدر به راه راست نمی آیید تا وقتی که مثل بعثی ها از خواب بیدار می شوید و میبینید که زبان کردی هم رسمی شده است!
به جون داداش، حتی بعثی ها هم باورشون نمی شد که عراق مثل افغانستان طالبانی نیست!
به جون داداش حتی عمرالبشیر هم دوست داشت الان جنوبی ها را کاملا راضی نگه دارد ولی مردم رای به جدایی ندهند! ولی دیر شد!
به جون داداش، زمانی بیدار می شوید که نه حداد عادل هست که جواب تفاسیری که از اصل15 به خورد ما ایرانیان می دهد زنده است که چیزی گوید و نه از ...
بی خیال
به جون داداش، این ظلم است و سکوت در مقابلش ظالمانه تر!
و ظالمانه تر این که، شما همه انسانهای شریفی که نمی توانند سکوت کنند را به انحای مختلف از رشد و پیشرفت وا میدارید که به خیالتان خطرناک نشوند! اما روزی خواهد رسید که دور ورتان و ترکهایی که توانسته اید کنار خود بپذیرید چیزی جز حمقا و بی پایگاه مردمی نخواهند بود و ایران از شماها چه ها که نخواهد دید!
الله من االتبع الهدی
فردوسی اقغانی: چیزی که عوض داره گله داره؟
چندیست افغانها نیز مثل تاجیکها، و بقیه، به ارث خواهی تمدن شرقی اسلامی روی آورده اند.
این بار فردوسی اقغانی شد. چه اشکالی دارد؟
اصولا چیزی که عوض دارد گله ندارد!
افغانها قوی تر از بقیه ارث می خواهند و البته تاجیکهایشان نیازمندترند و فارسهای ایران باید با ایشان سخاوتمندانه تر حساب کنند و تاجیک ها و هزاره ها (پسرعموهای ازبکها) را در برابر پشتونها تقویت نمایند.
چندسال پیش، مقاله ای دانشجویی خواندم از استدلال بسیار متقن افغانها، و البته طعنه های بیرحمانه به فارسهای ایران زمین.
میگفتند ایرانیان ملاکشان برای میراثداری گنچینه و مشاهیر گذشتگان چیست؟ نمی شود که با هرملاکی آنها مالک گذشته شوند و برای بقیه چیزی نگذارند بجای
مثلا اگر محل تولد مشاهیر را ملاک قرار می دهید پس ابن سینایی که از خوارزم بود مال ایران نیست ولی فلانی که در خارج از مرز ایران امروز مرد ایرانی است
اگر محل وفات ملاکتان است مولوی ایرانی نیست و ابن سینا ایرانی
اگر زبان مطرح است کتابهای رازی و ابن سینا عربی است و غیر ایرانی، مولوی و اقبال ایرانی
اگر سلطنت ایرانی مهم است پس فردوسی و ابن سینا و ... ایرانی نیستند و
خلاصه برادران ایران، بگویید با چه ملاکی باید میراث تقسیم کنیم
محل تولد؟
محل وفات؟
سلطنت؟
زبان؟
هویت؟
سخن آخر:
تا وقتی که با خودمان روراست نباشیم همه همسایگانمان از ما دور می شوند و ما تنها تر! باور کنید به انقلاب اسلامی نیست، ما از پهلوی به بعد با خودمان بیگانه ایم!
چنان ایران ایران می کنیم که انگار از بدیهیات تاریخ است!
نام ایران نیز مثل نام افغانستان، شروعی دارد برای جهانیان، و اینقدر بدیهی و ازلی تصورش نکنید بچگانه تازه به دوران رسیده! (تابناک سیاسی جدیدا اصرار دارد برای اسلامگراهای ترکیه از اصطلاح نوجوانان عثمانی استفاده کند و اینجا از ایشان کمک گرفته ام و بچگان فارس را ساخته ام.)
دوستی یا آشنایی جنس های مخالف: آری برای همیشه!؟
افراد امروزه ایران بر سه دسته اند:
- دوستی دختر و پسر هیچ معنیی ندارد! زشت است و تمام. قابل مذاکره هم نیست! نامسلمونا!
- آیا دوستی دختر و پسر واقعا زشت و خطرناک است؟
- آیا دوستی دختر و پسر لازم است؟
- آیا کسی هست که سوال کند؟ معلوم نیست این دهاتی ها چگونه زندگی می کنند؟
من جز دسته اول بودم!
بعد 2 شدم
بعد 3 را
الحمدلله 4 نشدم،
معلوم است خب، نمی توانم وقتی زمانی اولی بودم، به خودم فحش بدهم!
اما بگذارید باهم رو راست باشیم.
همه ما روزی پدر و مادر می شویم، صاحب دختری
و پسری می شویم
دوست داریم اولی باشند یا چهارمی؟
مطمئنا درست نیست که اجازه بدهیم مراحل 2 یا 3 برایشان پیش بیاید!
من هم نمی دانم کدام راه درست است. اما کمی بحث منطقی، و حل یک مساله برای همیشه بد نیست نه؟!
مگر نه این است که: جهان سومی کسی است که نسلهایش یک مساله را پیگیری می کنند و تجربه را تجربه می کنند!
تجربه من:
به خاطر نداشتن سابقه دوستی، یا تجربه و یا پشتیبانی خانواده، مدتی مدید عشقی سنگین را بردوش کشیدم و البته چون نه مردش بودم و نه .. نرسیدم!
اما چه از دست دادم؟
به نظرم خیلی!
در حد این که بگویم زندگیم را
آرزوهایم را
انرژی هایم را
تمرکز هایم را
بس است.
اگر نمی توانید بچه هایتان را در بیست تا بیست و چهارسالگی راهی خانه بختشان کنید لطفا هیچ گیری ندهید و هیچ عذری نیاورید!
یعنی چه که :" آقا تو خودت حاظری یکی با خواهرت دوست باشد بعد معلوم نباشد ازدواج م یکنند یا نه؟"
آخه برادر من، مگر رضایت من شرط خوشبختی خواهر من است؟
دخترم را پر از ناز و سرشار از محبت پرورش خواهم داد به طوری که تشنه هیچ محبت گمشده ای نباشد
او اگر اعتماد کرد
من هم به او اعتماد خواهم کرد.
پسرم را مرد خواهم تربیت
او ناموس مردم را ناموس خود می داند و اگر دختری لایق خویش و لایق خانواده اش یافت، با او دوستی هم بکند
اگر دوستی نخواست خودم برایش زندگی و کار را باید تلاش کنم
دولتش که مثل دولت امروز من بی عرضه هم باشد، من باید بفکر بچه ام باشم
جامعه هم که رهاست
مگر جامعه از من کمک خواست که من کمکش نکرده ام!
در حال حاضر دوستی نمی طلبم، چون پررو پر رو بگویم که دارم!
خدا یکی، دختر مردم هم یکی!
این پاکستان- آن ایران
این بخشی از مقاله ارمنستان در ویکی پدیاست. قضاوت(و همه چیز) با شما
ارمنستان در شهریور ۱۳۷۰ از اتحاد جماهیر شوروی استقلال یافت. پاکستان تنها کشوری است که این کشور را بدلیل اشغال اراضی جمهوری آذربایجان به رسمیت نشناختهاست.[۹] ارمنستان روابط گرمی با ایران دارد. بسته بودن مرزهای این کشور با جمهوری آذربایجان و ترکیه و بیطرفی ایران در جنگ قره باغ از دلایل توسعه روابط دو کشور است.[۱۰]
سیاست خارجی
مناقشه قرهباغ
از زمان فروپاشی شوروی تا سال ۱۹۹۴ در پی شورش ارامنه در منطقه قره باغ که خواستار جدایی از جمهوری آذربایجان بودند جنگی بین دو کشور آذربایجان و ارمنستان درگرفت، در جریان جنگ حکومتی ارمنی در قره باغ به قدرت رسیده و بخشهایی از خاک آذربایجان نیز به تصرف ارمنستان درآمد. در این خصوص دولتهای اروپایی با تشکیل گروهای ویژه بنام مینسک خواستار پایان دادن به بحران قره باغ میباشند.[۱۱][۱۲][۱۳][۱۴]
لابی ارامنه به عنوان دومین لابی بزرگ در کنگره ایالات متحده پس از لابی یهود یکی از گروههای تاثیرگذار در سیاست خارجی این کشور است که منابع مالی و انسانی خود را در جهت پیشبرد منافع ارامنه و کشور ارمنستان و و از آن جمله شناسایی نسلکشی ارامنه؛ جبران خسارت از سوی ترکیه؛ و استرداد استانهای شرقی ترکیه به ارمنستان، به کار گرفتهاست.کشور حجاز
در یکی از پاسخ به نظرات (فکر کنم بحث بحرین و رقابت با عربستان پادشاهی) گفته بودم بهتر است که نام این کشور را درست بگوییم و حالش را بگیریم
انگار قدیری ابیانه هم همین نظر را دارد.
Teşekkürler, teşekkürler
آیریلیق عاشقین سسیز قارداشیدیر
کیم کیمین بیلمم قلبده سون ائشیدیر
Break-up is a silent brother of loveI don't know who's the last soulmate to whom ...
تشکرلر، تشکرلر
برای آخرین بار، تشکرها، تشکرها
جدایی، بی-صدا-برادرِ عشق است برادر
...
امیرکبیر چه کرد؟ (مسابقه)
از این نوشته امیر کبیر چه برداشتهایی می توانید بکنید؟ این یک مسابقه است!

من:
1) امیرکبیر شریف بود
2) شجاع بود و به شاه مملکت میگوید حرف هزل نزن!
3) به یک اشتباه شاه اشاره می کند و بیشتر پررویی نمی کند!
4) الدوله ها، چون منتسب به دولتند و نه دربار، امیرکبیر که رئیس دولت است مثل یک مشروطه مستحکم عمل می کند و دخالت شاه را محکم جواب میدهد! این نشان می دهد اگر مرد مرد عمل باشد، قبل از انقلاب مشروطه هم می شود دست و پای شاه را جمع و جور کرد.
5) امیرکبیر، بدون زیرساختهای محکم قانونی، بر اجرای قانون و آنهم از نوع قائم به شخص (خودش یا شاهش) اعتقاد داشت و معلوم است که فردی متعلق به زمان خود است. ما او را می پرستیم، ولی خوشحالیم که الان او در دولت یا حاکمیت امروزمان حضور ندارد! چون یک ملت، زیرساخت درست نیاز دارد نه انسان شریفی که به مدت طول عمرش به درد مردمش می خورد!
خدا، همه انسانهای صالح در همه دورانها را بیامرزد و امور ملت ها را به صلاح راهنمایی و ولایت کند هرچند لایقش نباشیم! آمین
مکاتبات
بخش هیجان انگیزی از زندگی من مکاتبات با بزرگانی بوده است که در زندگی ام دیده ام.
امروز مکاتبه ای دیگر، را پیش نویس می کنم. همراه با شما!
یکی از آخرین این مکاتبات که 8،9 سال پیش بود، به من درسی داد که این عرصه نه جولنگه توست!
یعنی، پاسخش فراتر از توقعات من و بالا بود. همین.
چندی پیش در جلسه سخنرانیی بودم از مدیری که، هرچه من در تصوراتم طرح می ریختم او در این چند ماه، عمل می کرد!
هر اقدام او انگار که از دل برآمده باشد برجانم می نشست!
او همانی بود که من در تصورم میخواستم. لذا این سخنرانی، شور و شعف عجیبی در من ایجاد کرد. او یکی از مدیران توانایی است که من دیده و باور کرده ام. مدیری، استراتژیست، خلاق و علمی.
او انگیزه می داد و کار با ارزش و کیفی می خواست.
او تحول را به دم در خانه های کارمندانش آورده بود.
او از همه خواست که متحول شوند.
اما ما مردم عجیبی هستیم! شنوندگان آن مدیر خاضع اما بزرگ، شاید چنین دسته بندیی داشتند به ترتیب کثرت.
- 1) کارمندان سطح کارشناسی
- جوان تر ها و بلندپروازها، امیدوار و باورمند و انگیزه پر
- میانسالها مستعد، امیدوار
- افراد کم ادعا و گاها کم توان، بیخیال
- 2) کارمندان سطح ارشد یا مدیران سطح یک
- مستحقیقن و حرفه ای ها: امیدوار
- فرصت طلبین یا دردانه ها: هوشیار
- 3) مدیران کل و معاونین
- مستعدین رشد بیشتر و باورمند به کارشان: پیش به سوی عملی کردن ایده های تحول
- سفارشی ها یا دورقابچینهای لابی شده: چیکارکنیم که جانمونیم، نیاز به شوآف داریم شدید!
- 4) معاونین رئیس
- معاون دست راستی: بابا بیخیال
- معاون دست چپی: یعنی بیشتر از این هم من کشش دارم؟ بذار آسوده بچسبیم بابا
- معاون اجرایی و سیاست دیده تر: من واقعا هیجان زده ام. چه توانش را داشته باشم چه نه، باید همراهی کنم و تلاش کنم
- معاونک کلاش و آب زیر کاه: فرصت دیگه بهتر از این نمیشه، باید بکشم جلو
- سرپرست مستعد: واقعا رئیس دروازه پیشرفت است، اما نمی دانم چرا به دلش نمی چسبم! من که خدای استعدادم و ...
- اون یکی سرپرست: خدا را شکر، می گذرد. کاش بیشتر توانایی داشتم. البته ریشم هم نمی زدم!
اما مکاتبه!
واقعا ما برای شکوفایی مجموعه و استفاده از توانایی های 100درصد به چه چیزی نیاز دارم؟
این مدیر تراز اول که همه ساختارهای علمی مطلوب را طراحی و پیش برده است، کجا ممکن است این طراحی جواب مطلوب و در خور را ندهد؟ موضوع این مکاتبه، امروز این مساله است.
مقدمه
از برنامه های کلان نظام ج ا ایران در کنار هدفمندسازی یارانه ها، اصل 44 و خصوصی سازی، کاهش اندازه دولت، می توان به طرح تحول اداری اشاره کرد.
حقیقت ماجرا این است که 2میلیون کارمند دولت، کارایی چندانی ندارند! شاید قشر معلم، بخاطر خروجی مشهود، به هرحال دارند کار انجام می دهند، ولی در خوشبینانه ترین حالت، فقط 30درصد مابقی در حد توقع تلاش می کنند و بدون شک، قشر صف نیروها
پس مابقی چه؟
در بحث کوچک کردن دولت، برخی مدیران با توجه به ناکارایی نیروهایشان و نبود وظایف مدون، تصور براین داشتند که باید سیاست حذف و کوچکسازی حداکثری را داشته باشند.
اما، وظایف دولت را نمی توان با حذف پستهای نافعال حذف کرد. لذا بحث چابکسازی دولت مطرح شد.
سیاستهای کلان نظام در تحول اداری را رهبر انقلاب چندسال پیش مطرح کرده اند و به نظر می رسد مدیر مخاطب من، یا از طراحان این بسته است یا بسیار خوب مطالعه کرده است.
لذا، همراهی با این مدیر، یعنی خود تحول!
فضا یا محیط خارجی!
هرمجموعه کاری، محیطی دارد از کارمندان، منابع، مخاطبان خود(تامین کنندگان یا مصرف کنندگانش)
اما هر محیط داخلی، محیط در یک فضای کلانتر به نام محیط خارجی است. لذا وقتی تورم بیداد می کند یا بیکاری غوغا، نمیتوان محیط داخلیی تصور کرد که ایده آل کار کند! مگر اینکه اثرات محیط خارجی را تقلیل دهیم.
پ.ن الان حس می کنم مکاتبه باید بسیار مصداقی باشد. لذا با تاملی اندک دوباره می رویم سراغ مکاتبه. هنوز شروع نشده است.
مصلحت تعیین می کردند بر علامه طباطبائی !
جلساتی بود بین علامه طباطبایی و هنری کوربن، پروفسوری از سوربن
بماند که چه می گذشت
بماند که همین ها چقدر پز می دهند به توصیفات هنری کوربن از مذهب شیعه
قبل از انقلاب بود و علامه هر هفته در گرماگرم تابستان از قم خود را به تهران واین جلسه می شتافت! شاید تصور کنیم برای هدایت کوربن! خیر. کوربن پروتستانزاد که بالاترین مدرک کلیسای کاتولیک را داشت، هرچه بود و از حقانیت شیعه هم هرچه گفته باشد مهم نیست!
خلاصه
دوستانی نزدیکی های انقلاب، مصلحت نمی بینند این جلسات ادامه یابد!
با واسطه ای این حرف به سمعش می رسانند
سرخ می شود، رعشه ای می کند
و عاجزانه می گوید:
من بعنوان کسی که قلم بدست گرفته ام و چیزی می نویسم در جهان اسلام
تنها راهی که دارم تا بدانم در جهان غرب چه می گذرد همین جلسه است
و این جلسه را هم اینها نمیتوانند ببینند!
بعضی وقتها فکر می کنم فقط ما ترکهای ایران اینگونه در زندان مصلحت برخی گرفتاریم!
آیا فرقی دارد همین ماهواره و بگیر ببندها، با همین جلسات؟
همین الان، این برنامه "حدیث سرو" را از شبکه گلستان به کمک ماهواره می بینم که حدیث علامه طباطبایی است.
این ملت چقدر باید زندان به دور خود تنیدن ها را تحمل کند؟ حتی علامه را!
جدا، کسانی که مصلحت می بینند و بالاتر از علامه اند، چه خدمتی به این اسلام کرده اند که علامه و هنری کوربن نکرده است؟!
غرور ملی!
دیدید که حتی نظام اسلامی ایران نیز، از اواسط دولت خاتمی، مجبور به دمیدن در حس هویت ملی شد! کارتونهای ملی، حماسی
تا بالاخره اسلام ایرانی، یا مکتب ایرانی آقایان انحرافی!
اما دنبال توصیف قشنگی از غرور ملی بودم.
غرور ملی
تحلیل جالبی از آرتور شوپنهاور
چرا آرمانخواهی قاتی می شود؟ آرمانخواهان قانی می کنند؟

این یک آرمانخواه است.
او باید تاکید کند که از تبریز است! چرا؟
طبق معمول، تابناک امنیتی، گیر داده است به آذربایجان! این هم یک سند از مستندات تابناک است برای اینکه بگوید:
چون رهبر گفته است فارسی از ابعاد هویتی ایران است، پس ترکی آذربایجانی ...
چون این جوان نماد آرمانخواهان تبریز است، پس من دروغ می گویم که ما ترکها ضمن احترام به زبان رسمی، زبان خودمان را دوست داریم و ...
قسمتی از سفسطه های تابناک: (راهنمایی، تشخیص دهید کدام حرفها از رهبر انقلاب است و کدام حرفها از ذهن مشوش نویسنده دغلکار تراوش می کند)
در حالی که مقام معظم رهبری در آخرین دیدار خود با هیئت دولت در تابستان گذشته تاکید کردند که زبان فارسی یکی از عوامل مهم ایرانیت است و آذربایجانی ها بیش از همه به این زبان خدمت کرده اند و آثار مهم آن را پدید آورده اند، صدا و سیما و برنامه نود در روز ملی خلیج فارس و در حالی که هزاران شهروند ایران اسلامی و به ویژه آذربایجانی جهت دفاع از جزایر همیشه ایرانی کوشش های متعددی را در دستور کار داشتند، به یکباره غیر مسئولانه ترین تصاویر را علیه تمامیت ارضی از سوی برنامه نود پخش کرد و تعجب همگان را برانگیخت.
آیا شما نیز از این عبارت استفاده می کنید که منظور رهبر این است که آذربایجانی ها باید فارسی حرف بزنند؟!
کاریزماتیک عمل کن!
کاریزماتیک عمل کنیم و تغییر ایجاد کنیم. شخصیتهای کاریزماتیک اطرافتان را بکاوید، کسانی که همه افتخار می کنند همراهشان شوند. چرا شما نتوانید؟
کاریزما (یا جَذَبه) همیشه یک موضوع جذاب و بحث بر انگیز بوده است. وقتی به کسی بگویید که «می خواهم کاریزما را به تو یاد بدهم» بلافاصله سینه جلو خواهد داد و به شما خواهد گفت: «ولی من فکر میکردم این چیزی است که یا داری، یا نداری!» بعضیها آن را یک ویژگی غیرمنصفانه میدانند، دیگران مشتاق آموختنش هستند، ولی بدون شک همه مسحور آن هستند. و حق هم دارند که باشند. آدمهای کاریزماتیک دنیا را تحت تأثیر قرار میدهند، آنها پروژهها، یا کمپانیها، یا امپراطوریهای جدیدی را بنا میکنند.

کاریزما چه سودی برای شما دارد؟
تصور کنید که زندگی شما چگونه خواهد بود: اگر در آن لحظهای که وارد یک
اتاق میشوید، دیگران بلافاصله متوجهتان شوند، مایل به شنیدن حرفهای شما،
و مشتاق گرفتن تأییدتان باشند. این یک سبک زندگی افراد کاریزماتیک است.
کاریزما باعث میشود دیگران دوستتان داشته باشند، به شما اعتماد کنند، و
بخواهند که تحت رهبریتان کار کنند. همین ویژگی است که تعیین میکند: شما
یک رهبر هستید یا یک دنبالهرو. ایدههاتان فراگیر میشوند یا خیر. و اینکه
پروژههای شما به خوبی اجرا خواهند شد یا نه.
چه شما خوش تان بیاید یا نیاید، این کاریزما است که میتواند دنیا را به
جلو ببرد. میتواند افراد را به انجام آنچه که شما از ایشان میخواهید
وادار کند. و البته، داشتن کاریزما در حیطه شغلی هم بسیار حیاتی است. چه
برای یک شغل جدید ثبت نام کرده باشید، و چه بخواهید در سازمانتان پیشرفت
کنید، کاریزما برای نیل به هدف کمکتان میکند. مطالعات و تحقیقات مختلف
نشان دادهاند که افراد کاریزماتیک نمرات شغلی بالاتری میگیرند و از دید
مافوقها و زیردستان، آدمهای مؤثرتری هستند.
اگر شما رهبر یک گروه هستید یا میخواهید باشید، کاریزما اهمیت زیادی دارد.
زیرا به شما یک مزیت رقابتی، برای جذب و حفظ نخبهها میدهد. تحقیقات نشان
داده که افرادِ زیر نظر یک رهبر کاریزماتیک، بهتر عمل میکنند، کارشان را
مؤثرتر از کار دیگران تلقی میکنند، و نسبت به کسانی که زیردست یک مدیر
اثرگذار ولی فاقد کاریزما هستند، اعتماد بیشتری به مافوق خود دارند.
رابرت هاوس (پروفسور دانشکده تجارت وارتو) میگوید که کاریزمای رهبر «باعث
میشود زیردستانش هدف او را بسیار جدی بگیرند، از خودگذشتگیهای مهمی انجام
دهند، و بالاتر و فراتر از ندای وظیفهشان عمل کنند.» آن چیزی که باعث
میشود یک فروشنده، پنج برابرِ همکارانش فروش کند، کاریزما است. این
کاریزما است که تفاوت میان نوآورانی که سرمایهگذاران را پشت در منتظر نگاه
میدارند و دیگرانی که برای یک وام به بانک التماس میکنند را مشخص
میکند.
کاریزما سحر و جادو نیست، مجموعهای از رفتارهای یادگرفتنی است
بر خلاف نظر عموم مردم، هیچکس به طور مادرزادی کاریزماتیک نیست. اگر
کاریزما یک ویژگی ذاتی بود، آدمهای کاریزماتیک همیشه مسحورکننده بودند،
ولی اینطور نیست. حتی برای یک فوقستاره هم، کاریزما میتواند یک لحظه
حضور داشته باشد و لحظهای بعد خیر. برخی از این افراد می توانند کاریزمای
خودشان را به سادگیِ فشردن یک دکمه خاموش کنند و کاملاً از رادار محو شوند.
برای روشن کردن آن نیز کافی است تغییراتی را در زبان بدن خود (Body
Language) ایجاد کند.
در سالهای اخیر یک تحقیق گسترده انجام شده که نشان میدهد کاریزما نتیجهٔ
رفتارهای خاص غیرشفاهی است، و نه منتج از کیفیتهای ذاتی یا جادویی افراد.
به همین خاطر است که سطوح کاریزما در نوسانند: حضور آن بستگی دارد به این
که آیا فرد مورد نظر، آن رفتارهای خاص را از خود بروز میدهد یا خیر.
آیا هرگز برای شما پیش آمده که کاملاً احساس اطمینان قلب داشته باشید و در
یک وضعیت خاص، به اصطلاح «خدایی کنید؟» حالتی که افراد پیرامونتان (حتی
اگر برای یک لحظه) کاملاً تحت تأثیر شما قرار گرفته باشند. ما لزوماً این
لحظات را به عنوان کاریزما در نظر نمیگیریم و خودمان را هم برخوردار از آن
نمیپنداریم. زیرا یک پیش فرض اشتباه داریم: «افراد کاریزماتیک در تمام
لحظات و در تمام روزهای زندگیشان، مثل آهنربا جذبکنندهاند.» خیر،
نیستند! لطفاً بیدار شوید.
یکی از دلایلِ اینکه کاریزما به اشتباه پدیدهای ذاتی پنداشته میشود، این
است که مثل خیلی از مهارتهای اجتماعیِ دیگر، رفتارهای کاریزماتیک هم به
طور کلی در سالهای ابتدایی زندگی فرد، آموخته میشوند. در حقیقت، افراد
معمولاً متوجه نیستند که دارند آن را میآموزند. بلکه فقط: رفتارهای جدید
را امتحان میکنند، نتایج را میبینند، و سپس آنها را بهبود میبخشند. در
نتیجه، این رفتارها حالت غریزی به خود میگیرند.
آدمهای کاریزماتیک بیشماری را میتواند نام برد که برای به دست آوردن این
ویژگی مهم، سخت کار کردهاند و قدم به قدم آن را افزایش دادهاند. ولی از
آنجا که ما در اوج جذبهٔ فردیشان آنها را شناختهایم، سخت است که باور
کنیم این فوقستارهها همیشه به این خوبی نبودهاند. مدیر اجرایی اسبق اپل،
استیو جابز، به عنوان یکی از کاریزماتیکترین مدیران اجرایی دهه اخیر
شناخته میشود، و البته که او از ابتدا اینگونه نبود. در حقیقت، اگر نخستین
جلسات معرفی محصولِ او را دوباره تماشا کنید، خواهید دید که خجالتی و
بیدستوپا روی صحنه میآمد. و حالات رفتاریش، از «بیش از حد نمایشی» تا
«کاملاً غیرجذاب» در نوسان بود. ولی او به مرور و در طول سالها کاریزمای
خودش را افزایش داد، و میتوانید این پیشرفت تدریجی را در حضورهای بعدیاش
به وضوح ببینید.
کاریزما توسط جامعهشناسان، روانشناسان، و محققان علوم رفتاری و
فرآیندشناختی، زیر ذرهبین مطالعه و تحقیق قرار گرفته و به روشهای علمی
گوناگون (از تجربههای آزمایشگاهی و مرحله به مرحله گرفته تا پژوهشهای
زمینهیابی جغرافیایی و تحلیلهای تفسیری) بررسی شده است. موضوع این
مطالعات، رئیسجهورها، رهبران نظامی، دانشجویان و دانشآموزان، و مدیران
تجاری -از سطوح پایین گرفته تا مدیران عامل- بودهاند. به لطف چنین
تحقیقاتی، اکنون میدانیم که کاریزما در واقع مجموعهای از رفتارها است.
رفتار کاریزماتیک چگونه است؟
وقتی که برای اولین بار کسی را ملاقات میکنیم، به طور غریزی بررسی میکنیم
تا ببینیم که آیا او یک دوست بالقوه است یا یک دشمن، و اینکه آیا قدرت و
قصد ابراز دوستی یا دشمنی خود را دارد یا خیر. قدرت و قصد، چیزهایی هستند
که ما در دیگران ارزیابی میکنیم: «آیا میتواند کوهها را برای من جا به
جا کند؟ آیا اصلاً برایش مهم هست که چنین کند؟» اصلاً برای پاسخ دادن به
پرسش نخست است که سعی میکنیم بفهمیم او چقدر ما را دوست دارد. به طور
مشابه، وقتی یک آدم کاریزماتیک را ملاقات میکنیم، این حس به ما دست میدهد
که او قدرت زیادی دارد و ما را هم بسیار دوست میدارد.
معادلهای که کاریزما را برای شما به ارمغان میآورد، بسیار ساده است. تمام
کاری که باید بکنید این است که اقتدار و اشتیاق زیادی در رفتارتان داشته
باشید، زیرا رفتار کاریزماتیک متشکل از این دو مبحث است. «مبارزه یا فرار؟»
مسئلهای از جنس اقتدار است. «دوست یا دشمن؟» نیز مسئلهای از جنس اشتیاق
است.
اما یک بُعد مهم دیگر وجود دارد که زمینهساز این دو کیفیت است: حضور فردی.
وقتی مردم تجربهٔ دیدن رفتار یک فرد کاریزماتیک را توصیف میکنند، چه آن
فرد کالین پاول باشد یا دالایی لاما، آنها اغلب به حضور فوقالعادهٔ او
اشاره میکنند. در بحث آموزش مدیران اجرایی، «حضور داشتن» مهمترین جنبه
کاریزمای فردی است. زیرا آنها میخواهند حضور اجرایی یا مدیریتی خود را
تقویت کنند. و این خواسته درستی است: «حضور شما» زیربنای اصلی کاریزمای شما
است، زیربنایی که همه چیز بر روی آن سوار خواهد شد. وقتی شما با یکی از
بزرگان کاریزماتیک دنیا هستید، نه تنها قدرت و تعهد مشتاقانه او را احساس
میکنید، بلکه این حس را نیز دارید که او کاملاً در اتاق با شما است و به
معنای واقعی کلمه «حضور» دارد.
جادوی کاربردی
بله، گفته شد که کاریزما یک ویژگی جادویی نیست، ولی دیگران را جادو میکند!
بالا بردن کاریزمای فردی نیازمند تلاش زیادی است. تلاشی که گاهی سخت،
ناخوشایند، و یا حتی ترسناک است. ولی نتیجه آن هم فوقالعاده است؛ هم از
نظر تعریفی که شما از خودتان دارید و هم از نظر تعریفی که دیگران از شما در
سر دارند. این تلاش شامل مدیریتِ اکوسیستم ذهنی شما، درک و مراقبت از
نیازهایتان، و همینطور آشنایی با رفتارهایی است که شما را نزد دیگران فردی
کاریزماتیک جلوه میدهد (و نحوه هدایت این رفتارها).
پرورش کاریزما، جادویی کاربردی است: شناختی بیهمتا متشکل از چندین دانش
گوناگون، که به شما نشان میدهد «کاریزما به راستی چیست و چگونه کار
میکند». دنیا بدل به آزمایشگاه فردی شما خواهد شد، و هر بار که یک نفر را
ملاقات میکنید، فرصت آزمودن اندوختههایتان را به دست خواهید آورد.
میآموزید که چگونه اثرگذارتر، مجابکننده، و امیدبخشتر شوید. و خواهید
آموخت که چگونه کاریزمای خود را به اطراف بگسترانید، طوری که وقتی وارد
اتاق میشوید، مردم بگویند: «وآو، این دیگر کیست؟» آیا هنوز هم فکر میکنید
که از کاریزما بینیازید، یا توان پرورش آن را در خود ندارید؟
بر گرفته از منتخب کتاب «افسانه کاریزما: چگونه استادِ هنرِ جذبهٔ فردی
شویم» [The Charisma Myth] نوشته اولیویا فاکس کابان [Olivia Fox Cabane]
کاری از نیما دادگستر در سایت نارنجی.ایر
انقلاب دیجیتال! تشنه یک جرعه آزادی!
کسانی که خود را یک گیگ می پندارند، در این چندماه اخیر خود را محصور یک انقلاب دیجیتال می بینند!
ipad HD
icloud
galaxy II@III
Android 4
iOS 5
ivy Bridge
quad ها
drive Google
Google Glass
google Play
window 8
کجا داریم می ریم با این شتاب؟ جا نمونیم!
کی می تونست تصور کند روزی اینقدر ویندوز مایکرسافت احساس کمرنگی کند!؟
غولهای جدید به جای غولهای گذشته!
کی می تونست تصور کند myspace به Facebook ببازد
ما گیگهای قدیم در مقابل این انقلابهای پی در پی، احساس می کنیم جاموندیم، چه برسه به مردمی که اصلا از تکنولوژی ترس دارند!
جانمونید مردم!
حداقل یک اندروید بخرید!
اما یادمون باشه: پیروی کورکورانه از تکنولوژی، شما را فقط به یکجا می رساند! هیچجا!
اما آزادی: اگر این مملکت عده ای نبودند که تهدید نکنند به تحدید! بخدا می توانستیم بهترین استفاده ها از تکنولوژی را بکنیم و شکوفا شویم و شکوفا کنیم!
عده ای هستند که باید ازشون بترسیم که همه سرمایه گذاریمون را به یک انگشت فیل-خشک مسدود نکنند!
خودسانسوری هم که آخر زندانه!
پ.ن. لطفا بگذارید، تغییر را بپذیریم! بخدا، خدا و دینش معطل محافظانی چون شما نیست!
ملت شیعی را به استضعاف جهالت، ترس یا خودبزرگ بینی خود نکشید! این مردم حق دارند جهان را محسور خویش کنند، بگذارید شکوفا شوند. لطفا!
نظریه کنش ارتباطی Communication Action Theory
نویسنده : قاسم کرباسیان
کلمات کلیدی : کنش ارتباطی، هابرماس، کنش اجتماعی، کنش ابزاری، کنش استراتژیک،
عقلانیت ابزاری، عقلانیت ارتباطی، گفتگو، زیست جهان، نظام
هشدار! بازنشستگی ما جوانها!
هشدار نه بخاطر سپردن صندوق های مالی بزرگ مردم مثل تامین اجتماعی بدست افراد ناصالح، بلکه به آینده جمعیتی است! بحرانی که در اروپا از هم اکنون برسرش بحث است و ما در خواب، تا آنها چه کنند.
امروز ساعتی پیش (5عصر)در مرکز تهران، پیاده می امدم که پیرمردی، با کلاه قهوه ای کاموایی به سر، ارابه ای را با خود می کشید. نگاهم به نانهای بربری خشک، بریده های نانهای صنعتی و غیره بود که از کثیفی رویشان معلوم بود از سطلهای آشغال جمع شده اند،
در همین دو سه ثانیه، شنیدم ولی باورم نمی شد که با صدایی ضعیف می گفت:
از صبح چیزی نخورده ام، خدایا.......
کلمات را دقیق یادم نیست شاید دقیق هم نشنیدم مضمونش وحشتناکتر بود.
هرکدام از ما جوانان امروز، می توانیم همچون او در60 سالگی، گرسنه باشیم
اگر مدیریت صندوق ها و اقتصادمان در دست افراد ناصالح و احمق باشد
اگر خودمان را گول بزنیم و جز خدمت شرافتمندانه به این خلق چیزی نخواهیم و نپذیریم!
اگر خدایمان رحم نکند! رحم کنیم تا خدای هم رحم کند!
باید می دیدید انسان شریف، رنجور و گرسنه ای را که معلوم نبود ارابه اش را از چندین کیلومتر دور تر از انقلاب، با خود کشیده بود، تا کاری بکند و کسبی داشته باشد! او به فکر خشک کردن نانهای مانده افتاده است تا بفروشد شاید بتواند با آن دوکیلو نان خشک 500 تومن پول بدست بگیرد، او امشب چه خواهد خورد با این 500تومنی؟!
باید می دیدید که او حتی شرم داشت صدایش را من و شما بشنویم، بخدا حجبش وحشتناک بود وقتی به هیچ کس رو نمی انداخت!
شرممان باد
شرممان
آنقدر سکوت کردیم تا اینگونه شرافت پدرانمان را نیز لگدمال شده ببینیم.
کجایی رجایی، که 60 ساله ها هم هنوز باید بار بکشند!
اما نیستی ببینی که باری هم نیست که بکشند!
دو میلیون 8هشتصد هزار نفر در زمستان پارسال جویای کار بودند، آماده به کار بودند، اما دریغ از یک ساعت فرصت کاری که آقای احمدی نژآد برایشان فراهم کرده باشد! دریغ از یک ساعت، جماعت!
به تعریف دقیقی که از بیکاری می دانستم و بالا قید کردم دقت کنید، بیاندیشید و جون مادراتون خودتان را جای آن 2میلیون و هشتصد هزار هموطن بگذارید!
شرافت کیلویی چند؟
چرا ما اینقدر بی شرفیم؟
تصحیح می کنم، چرا ما اینقدر جاهلیم؟
تصحیح تر می کنم، چرا ما نمی توانیم خدمت کنیم و خودمان را به جهالت قانع کرده ایم و بی شرفانه راضییم؟
توضیح راجع به بیشرفی!
من سکوت می کنم، ولی پیروی فردی که مدیر منش(من+اش) کرده اند نمی کنم! من معاونش نمی شوم، من مثل بقیه استعدادهایی که این سیستم اداری چاپلوس پرور و نوچه محور آنها را تف می کند به کناری، تف می شوم. بیخیال می شوم و شرافتم ...
من در هر صورتی بی ش..م!
می روم در جایی دیگر خودم را ثابت کنم.
سه جزیره، امارات و بحرین.
اولا عرض کنم که اول از همه از ماجرای سه جزیره بخوانید و بعد موضع بگیرید.
لینک 1- تاریخ شفاهی- شاه فکری به شیعیان بحرین نکرد، فراماسونهای ایران مخالف ایران و..
و نکته مهم، کلمه (اشغال شده) برای توصیف جزایر!
لینک دو- مقاله الف
لیک 3- نظرسنجی به جای همه پرسی استقلال بحرین
خیلی زشت است که حتی معتضد تاریخگو، بگوید وزیر خارجه امارات بهتره بره دوباره تاریخ دبیرستانشو بخونه و غیره.
ائمه جماعات هم موضع می گیرند!
کاری ندارم اماراتی ها شان دیپلماسی دارند یا نه،
لجم هم میگیره فرانسه و آمریکا هم از آنها حمایت می کنند.
ولی، راه حل من.
اوایل تاسیس امارات، شیخ شارجه به سفیر ایران میگوید، آقا دو میلیون بدهید ما بیخیال جزایر می شویم!
ببینید، مساله جزایر از اول تو دهن شیوخ بوده است!
حالا، شاه هم جواب میدهد، غلط کرده شیخ شارجه!
به همین راحتی! بلند نظری و آینده نگری را می بینی؟!
یاد غلط کردنهای دیگر هم می افتم واقعا!
راه حل من هم همین است، اگر امارات جزیره می خواهد، دونه ای صد میلیارد دلار میگیرم و می دهم!
البته، اجاره 99 ساله می دهم! جزیره اول 99 سال
جزیره دوم را هم بعد از پس دادن یا تمدید اجاره جزیره اول، وارد مذاکره می شوم.
حالا چرا چنین نظر خائنانه ای دارم ؟
چون حیفم میآید اماراتی ها که بلدند سرمایه گذاری کنند را تنها بگذاریم.
با همان صدمیلیارد اجاره ای که میگیرم، جزایر دیگر را خار چشم آنها می کنم.
میدانم مدیریت مذاکرات برای نیل به چنین هدفی بسیار هنر می خواهد، ولی من مطمئنم اگر امارات چنین پیشنهاد مالیی نداده است، فقط یک علامت بیشتر ندارد!
اگر واقعا به مخیله شان نمی رسد بماند!
آنها جزایر را نمی خواهند! بخدا قسم!
و همین جمله برای کسی که اهل اشارت است کافی است، شما به راه حل مسخره من نگاه نکنید به نکته ای که گفتم نگاه کنید! آنها جزایر را نمی خواهند! پس نگذارید به حاشیه بروند!
وقتی بلاژویج بسیجی می شود
میریسلاو بلازویج که یک کروات است آرزو می کند یک بسیجی باشد و با آمریکا بجنگد!
فقط دوست دارم بدانم نظرش راجع به جنایات صربها و کرواتها علیه مسلمانان بوسنی چیست!
البته صربها با کرواتها هم ..
ضمن احترام به همه اندیشه ای پاک، ایده ال دوست و صالح جهان



